تبليغاتX
دلــــــــــم تنگ است
دختــــــر افغـــــــان

مادرم با من بمان

دستهای مهربانت را برای عشق میخواهم

برای لحظه ی دلتنگی ام بسیار میخواهم

نام تو اندوه شب را در دل من میزداید

مادرم ای بهترین هدیه ی پروردگارم

تو آغوشت بهشت است

ولیکن خوب میدانم بهشت هم کمترین است زیر پایت بهترینم

بمان مادر برای دخترت نجما

به یغما میبرد آن دستهای مهربانت غم ز این تنها

مادرم مهربانی در وجودت چون ستاره میدرخشد

آفتابم،سایه ام من،روشنایی بخش تنها خانه ی من

من کویرم سرد وبی روح،تو همان رویش لبخند لای لای خوب باران

مادرم تو آفتاب خانه ای ومن همان اشک یتیمم

تو نباشی ،من نباشم من همان آه غریبم

مادرم تو یاسمینی تو همان عشق برینی

بهترینی بهترینی

دوستت دارم مادر

 

 

از تو دلگیرم

چه میشد کمی با من مهربان بودی

نفهمیدی نگاهم را دل تنها وزارم را

تو میرفتی ومیرفتی

نفهمیدی

نگاهم را وچشمان به راهم را

وقلب بی گناهم را

چه تنها مانده ای نجما

در این دنیا چه کس یاری کند من را

بزن باران برای دختر تنها

برای دختر غمها

هوا سرد است ومه در جستجوی من

دلم تنها دلم لبریز از غمها

مرا بر پهنه ی گیتی چو ابری بین که میمیرد نمی ماند

تو را من مثل مرجانها به روی ساحل آرام دوست می داشتم

ولی هرگز نفهمیدی

تو میدانی که من بی تو نمی مانم

نمی مانم

حتی برای لحظه ای کوتاه

شبا هنگام

که بر بام نگاهت پرده میدوزد قوای شب

مرا دریاب

سکوت شب طنین اشکهای سرد به روی غنچه ی میخک

وسوسوی فانوسها برای قایق گمگشته در دریا

لالایی امواج برای کودک ساحل

در آنهنگام که یاد تومرا با خود به رویا برد

برای لحظه ای کوتاه

برایم آسمان را بستر رازو نیازم کن

وشب را مثل جادوی نگاهت یار من کن

دستانم سرد سرد

در آنهنگام که آسوده می آیی

چه میدانی از دلواپسی هایم

وچشمانم سرد اشک

من صداقت را همچون نغمه ی باران

از تپشهای قلبت میشناسم

در آنهنگام که شلاق حقایق

فرو می آمد از شبها

غرورم را به دست باد بسپردم

تو میدانی که من بی تو نمی مانم

حتی برای لحظه ای کوتاه

چشم بگشا وببین جسم کبود خفته بر خاکم

این یک سخن نیست حرف نیست

پیمان وفاداریست

برای توای بهترینم

 

 

بزن باران که امشب باز دلتنگم

مرا فریاد کن فریاد کن

باز میترسم

سکوت شب بترس ازخشم اشعارم

بترس از اشک چشمانم

بترس ازخالی جامم

بترس از گرمی جانم

سکوت شب شکستم من

شکن بغض گلویت را به دامانم

مرا بر خواب مهمان کن

دلم تنگ است

خدایا باز میترسم از این دنیا

من واشک وسکوت وغم

چه بی رحم است این دنیا

خدا حافظ خداحافظ

نوای لای لای مادرم زهرا

خداحافظ تبسم های شب، نجما

دلم تنگ است

یاری نیست تا درد را درمان کنم

لیکن خدایی هست بارگاهی هست

مرا دریاب ای زیبا نگاریاس در شبها

وجسمم را به راه خاک مهمان کن

 

 

رفتن شاپرکها از تو قفس

مردن عشق توی بازی هوس

صداقت کم شده بین آدمها

نجابت مرده توچشما،شده نیرنگ وریا

ستاره شبها همش اشک میریزه

توی چشمای صنم غم میریزه

من ودریا،موج وساحل

شور عشق وغم این دل

دیگه آرامش دریا رو تو چشمام نمی بینم

دیگه اون چشم سیاه رو توی رویام نمی بینم

داره بارون میزنه به شیشه ها

غم دل جون میگیره با نغمه ها

گفتم این تپش ایوون واسه ی شماست باروون

گفت که مشتاقم ومشتاق واسه ی آغوش گلدون

دل تنهای چکاوک زیر باروون

ونگاه بی قرارش به آسمون

میبینه بوسه ی باروون ورو گلهای تو گلدون

میریزه اشک واسه ایوون

 

 

حرف دلم شاید اگر نمی بودی

پیش ازاین دست سرنوشت مرا از خاک می ربود

از مادرم،از تعلقاتم

افسوس از این عمر که چه بیهوده میگذرد

ومن هر لحظه بر ناشکیبایی ام افزوده می شود

کاش دستان پر مهرباران به سراغم آید

از حرفهای نامهربان زندگی نه دلخورم ونه میرنجم

چرا که مرا از وابسته شدن به دنیا میرهاند

ومانعی میشود برای دختر زمینی

چه افکاری چه رویا هایی

وچه اشکهایی که بی دلیل در دستان شب رها می گردند

و ماه را به میهمانی لحظه های تار نجما فرا می خواند

اشک را مهمان لحظه های خوشی ام میکنم

تا بدانی که حتی خوشی ها هم نمی توانند لحظه ای مرا از یاد تو غافل نمایند

مگر نه این است که معبودی ومقصود وآفریننده ی مهربانی

آفریننده ی عشق در شبهای ظلمانی

به من بگومگر من که بودم که لطف تو مهربان مهربانان شامل حالم گرید

وحرف دل پاداش کارم

مرا از که آفریدی وبه مه رساندی

مرا از هیچ آفریدی وبه همه چیز رساندی

مرا از خاک آفریدی وبر خاک مسلطم نمودی

به من قلبی با عطوفت عطا فرمودی

تا هرگز یادم نرود که تو الرحمن الرحیمی

 

 

کودک بی پناه من

گریه نکن مادر در کنار تو است

حتی اگر بمیرم هم نمیزارم روزگار بر تو جفا کند

اگر امروزقطرات اشک من بازیچه ی تو شده

فردا بازیچه ها قطرات اشک تو را فرا می خوانند

با گریه ات اشک را مهمان چشمانم مکن

ای قشنگترین هدیه ی خداوند برای من

در تسلای دل اشک هم بی ثمر است

در تصنیف عشق یاریم کن پروردگار من

یاریم کن تا کودکم را چون آفتاب مهربانی بیاموزم

وچون مهتاب،آرامش

دنیای ما دنیای بی صداقتی ها شده

دنیای رنگهای کبود

یاریم کن تا سفیدی صلح را به او بیاموزم ومهربانی آبی را

عشق سرخ وزندگی سبزرا

 

 

بیا پروانه باشیم

دوکودک با لباسهای پاره وداغون

با لپهای گلی ولبهایی سرخ خنده

انگاری دل آسمونم مثل دل من گرفته

همینطور که بغض داره گلوم وبه درد می یاره

ابرهای کبود هم آروم آرومم دارن صورت گیتی رو میپوشونن

ای کاش من نبودم

اونوقت درد کسانی مثل خودم روکه منم نمی دیدم

درد آدمها ی دور وبروم،غمها وغصه هاشون

وگرفتاریهاشون از بچه ی گدا گرفته تا پیرزن ثروتمند تنها

انگاری روزگار طوری تنظیم شده که با سکوتم پای صحبت این واون بشینم

بتونم کمک میکنم

نتونم دعا میکنم

آخرشم گریه میکنم

ای کاش بودم اما من نبودم،بودم اما خودم نمی بودم

ای کاش یک پروانه بودم با بالهای آبی

آزاد ورها پر میکشیدم

از این گل به اون گل

اونوقت درد کسانی مثل خودم روکه منم نمی دیدم

آخه دیگه اون بودم من نبودم

پروانه ها که دلتنگی رو نمیشناسن

فقرو رو لباس مردم نمی بینن

اعظم واکرمم دو تا پروانه اند

پروانه ها درد رو نمی فهمن

تنهایی رو احساس نمیکنن

غم ودرک نمیکنن

همش شادن وشیرین

پروانه ها یتیمی ندارن

مستاجری نمیکشن

واسه یه قرون بالا وپایین با هر کس وناکس دهن به دهن نمیشن

گوشه ی خیابون با یه بچه ی کوچیک نمیشینن واسه گدایی

ریا ودروغ ودورنگی تو کارشون نیست

ظلم کردن وبلد نیستن چه برسه به دل شکستن وبی وفایی

منم میتونم یه پروانه باشم

آخه دلم پاکه وقلبم روشن

از دروغ بدم می یاد واز تهمت بی زارم

ریا رو دوست ندارم اما عاشق کمک کردنم

به خاطر خدا کمک میکنم واز بنده انتظار تشکر ندارم

از فحش وبد دهنی از ظلمت وظالم هم متنفرم

آره منم میتونم یه پروانه باشم

اون پسرکوچولوی آدامس فروشم میتونه یه پروانه باشه

مثل اعظم

مثل اکرم

با بالهای سفید وبا نماد قلب

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 8:19  توسط دختــــــر افغـــــــان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سادگی ها میشود افسارها را دست گرفت
زنجیر ظلم وکین را با سادگی از هم گسست
عاشق بشو مثل صدف معشوق را در بر بگیر
در عمق دریاها بخواب آرامشی را سر بگیر
مثل ستاره شاد باش چشمک بزن بر ظلم دهر
مثل کبوتر با دو بال پرواز کن بر بام شهر
مانند من افسوس را سر لوحه ی قلبت نکن
معشوق را در بر بگیر شادی خود را غم نکن
لیلی اگر در چشم مجنون یار بود
در چشم هر انسان دیگر خار بود
لیلی درون چشم مجنون آن گل خمار بود
هرگز منال از جور شب هرگز منال از اشک وغم
با من بمان گر مثل من دیوانه ای
با من بمان گر مثل من شمعی وگاه پروانه ای


پیوندهای روزانه
مرکز توسعه تفکرات خلاقانه
شبکه طراحی صنعتی
رازهای بی جواب
منابع تجارت اینترنتی
تمدن های کهن وشهرهای گم شده
راهنمای آرایش وزیبایی
عجایب هفتگانه دنیا
تایتانیک
قصرهای دنیا
راهنمای غورباغه های دنیا
هنر مندان زن در تاریخ
آشپزی به روش فرانسوی
آیروبیک
مرکز توسعه تفکرات خلاقانه
دانشگاه ها و دانشکده های رایگان
موتور جستجوگرمنابع آموزشی
اسباب بازی های نوزادان
دولتهای جهان
اتحادیه اروپا
سازمان ملل متحد
مجله ی نقاشی های سه بعدی
یک قرن طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
آدمک.......از شهاب
همنفس......از محمد
صدای سکوت.......از وحید
روزهای بی خاطره از اشکان
پادشاه عشق....از صادق
فلفلی ها...از محمد سالار
پل!!!......... ایستگاه دوستی
آرزوبهت ایمان دارم...عاشق
وای بر اسیری......از صید در دام
شکست و شکست....ناجی
بتكده ...از امير همايون
اگه هم صدام بودی...از سید جعفر
آهنگ تیتراژ پایانی برنامه های تلوزیونی...از محسن
شبهای بی ستاره....از رمیسا ومیترا
حرفهای تنهایی با یاران خیالی...کاوه
شهرزاد اولين وآخرين عشق شهرام ...از شهرام
دعا ومناجات...از یاس عزیز
سلطان عشق...از علی احمد رحیمی
مهجور
بنویس...از مزونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان