تبليغاتX
دلــــــــــم تنگ است
دختــــــر افغـــــــان
 

با من بخوان

کودکان من بخوانیم باز با هم

قصه ی باران

سکوت ماه در صحرای خشک

قصه ی یاران

سکوت دختر باران

میتوانم که بگویم کیستم من

نجما دختری از جنس خاک

چشمهایم همچو باران

غمهاتان را به یک قطره میزدایم

مناجات

تووجود داری وهستی ومن تو را در قلبم حس میکنم تو رابا هر نفس می طلبم

تو وجود داری مانند هوا که وجود دارد اما دیده نمی شود ووجود گرمی وسردی که حسش میکنم

با قاطعیت میگویم هوا هست زندگی هست پس تو هستی ومن ازغضب تودر هراسم

اما تو آنقدر صبور ومهربانی که من عاشقت گشته ام من درشناخت تومهربانی را یافتم

و میخواهم به خاطر تو خوب خوبان با همه ی خلق مهربان باشم تا مهربانی تو شامل حالم گردد

من امروز تو را با تمام وجودم دوست می دارم وهرگز راضی نشو که در غم هجرانت بسوزم وبسازم

آنقدر اشک میریزم به درگاهت تا بلکه نگاهم کنی ومنت برسرم بگذاری وفراق را به وصال مبدل کنی

من نه آنم که از جور تو بنالم ونه آنم که از تو نا امید شوم و نه آنکه سر از سجده ی تو وپرستش تو بردارم

سلامم را در سحر گاه به درگاهت می فرستم تا بلکه در سپیده دم پاسخم گویی

من امروز از عشق تو پرم .ساقی بیا وجامم را پر زشراب کن میخواهم که مست گردم مست عشق

بگذارمدهوش عشق نورلانوارگردم .مرا دریاب معشوق من مرا دریاب بهترینم.

 

زمانیکه دلهامان نرم بود

لبخند ازچهره ی آسمان محو گردید

بوسه ی روزگار بر ما همچون بمبهایی که ازهواپیماهای نظامی فرو می آمد بر گونه هایمان نشست

از داغی آن بوسه ها هنوزکه هنوزه در تبیم

مهم نیست میگذرد،زمان میگذرد،انسانها تغییر میکنند ورفتارها ...

چه راست گفت آن پیر خردمند

سیل چون به آشیانمان زدکاسه های چینی در زیر گل مدفون شدند وکاسه های سفالین سر از خاک بر آوردند

پروردگارا سپاس برتو

سپاس بر صبرتو

همانی که نان در سفره نداشت اینک ادعای حاکمیت میکند

فخر میفروشد وخار میکند سروری را که عمری خانه زادش بودند

گریه میکنم

بر تمامی احساسی که ازما به یغما رفت

بر دستان بخشنده مادری که آخر بی نمک می ماند

بر احساس پاکی که نسبت به انسانهای دارا وندار روزگاردارد و...افسوس

ارباب از زخم تازیانه ی روزگار چشم بر هم گذاشت

و در غریبی خود غریبانه در غریب ترین مکانها در زیر خروارها خاک سکنی گزید

و فرزندان کوچکش بی آنکه بدانند چه بر سر شان آمده مهر یتیمی برپیشانیشان خورد

ودارایی اربابی که هر بار با آمدنش شور وهیجان به پا میکرد

طعمه ی ماری شد که در آستین پروریده بود

گریه کرد برارباب

پدر

پدری که روزگار با غضب خود ازاو ربود

پدرانی که روزگار با غضب آنها را ربودند

گریه کرد بر خودش

بر تمامی دخترکان زخم خورده ای که

با تمامی انوهی که در دل دارند

لب میگزند ودم ازشکایت بر نمی آورند

سختیها را به جان میخرند وپا از دامن عفت بیرون نمی نهند و

شکر باری تعالی را به جا می آورند

گفتند که روز پدر است با عشق به سوی او رفت

به همان مکان غریب همان بیابان بی آب وعلف

دست خالی بی آنکه آبی بیابد که مزارش را غبار روبی کند

بی آنکه بگوید پدرم روزت مبارک

بی آنکه او را در آغوش گیرد

در آخرین لحظات در تنهایی وسکوت

لبهای خشکش را بر سنگهای داغ مزار پدر گذاشت وآرام گفت

پدرم دعا کنید که خداوند هر چه زودتر مرا به شما ملحق کند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 8:55  توسط دختــــــر افغـــــــان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سادگی ها میشود افسارها را دست گرفت
زنجیر ظلم وکین را با سادگی از هم گسست
عاشق بشو مثل صدف معشوق را در بر بگیر
در عمق دریاها بخواب آرامشی را سر بگیر
مثل ستاره شاد باش چشمک بزن بر ظلم دهر
مثل کبوتر با دو بال پرواز کن بر بام شهر
مانند من افسوس را سر لوحه ی قلبت نکن
معشوق را در بر بگیر شادی خود را غم نکن
لیلی اگر در چشم مجنون یار بود
در چشم هر انسان دیگر خار بود
لیلی درون چشم مجنون آن گل خمار بود
هرگز منال از جور شب هرگز منال از اشک وغم
با من بمان گر مثل من دیوانه ای
با من بمان گر مثل من شمعی وگاه پروانه ای


پیوندهای روزانه
مرکز توسعه تفکرات خلاقانه
شبکه طراحی صنعتی
رازهای بی جواب
منابع تجارت اینترنتی
تمدن های کهن وشهرهای گم شده
راهنمای آرایش وزیبایی
عجایب هفتگانه دنیا
تایتانیک
قصرهای دنیا
راهنمای غورباغه های دنیا
هنر مندان زن در تاریخ
آشپزی به روش فرانسوی
آیروبیک
مرکز توسعه تفکرات خلاقانه
دانشگاه ها و دانشکده های رایگان
موتور جستجوگرمنابع آموزشی
اسباب بازی های نوزادان
دولتهای جهان
اتحادیه اروپا
سازمان ملل متحد
مجله ی نقاشی های سه بعدی
یک قرن طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
آدمک.......از شهاب
همنفس......از محمد
صدای سکوت.......از وحید
روزهای بی خاطره از اشکان
پادشاه عشق....از صادق
فلفلی ها...از محمد سالار
پل!!!......... ایستگاه دوستی
آرزوبهت ایمان دارم...عاشق
وای بر اسیری......از صید در دام
شکست و شکست....ناجی
بتكده ...از امير همايون
اگه هم صدام بودی...از سید جعفر
آهنگ تیتراژ پایانی برنامه های تلوزیونی...از محسن
شبهای بی ستاره....از رمیسا ومیترا
حرفهای تنهایی با یاران خیالی...کاوه
شهرزاد اولين وآخرين عشق شهرام ...از شهرام
دعا ومناجات...از یاس عزیز
سلطان عشق...از علی احمد رحیمی
مهجور
بنویس...از مزونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان