تبليغاتX
دلــــــــــم تنگ است
دختــــــر افغـــــــان

آسمان بیدار است

وزمین خفته به آغوش زمان

چرخها میچرخند

روزها می آیند از پس شبهای بلند

چه کسی میداند

که چه تقدیری از آیینه ها می آید

من گمان می دارم که خداوند رحیم

از پی هر تصویر

که تجلی گر اصرار الهی ست

پیامی دارد

من وتو می دانیم کز پی هر تقدیر

حکمتی می آید

که نگاهی دارد به تکرار زمان

و چراغی دارد به آینده ای روشن

که خطاها نکنیم

من وفرسایش دل

تو وتصمیم و مکان

ما وتقدیر و زمان

چه شود آخر آوارگی افغان ها؟

 

عشق با ما نبود

یار همراه نبود

راه هموار نبود

من واو ما بودیم حیف او با ما نبود

من خودم بودم وتنهایی وشبهای بلند

او خودش بود وهمان عشقی که

حیف از ما نبود

یار با ما نبود

کاش او می دانست عشق ما راز نبود

درد ما ساز نبود

داستان راه نبود

راه آغاز نبود

عشق آزاد نبود

حیف آوار نبود

کاش میشد که تمام عالم را پر باران بکنم

اشک بر ابر بریزم گله از یار کنم

وای از این دشت مه آلود

وای از این وادی برهوت

درد درمان ندارد

عشق فریاد ندارد

ساز ما تار ندارد

تار ما...

آه ...

خسته ام از این دل

خسته از این همه عالم تا کی؟

آه از این راه دراز

آه از این سوز وگداز

آه از این سوز وگداز

مانده ام من گله از ماه کنم

گله از یار جفا کار کنم

یا که از چشم خطا کار کنم

یا که از این دل بیمار کنم

بهتر آنکه بنشینم به لب پنجره و

چشم بر راه کنم

گله از راه کنم

...

یار نبودی تو که غمخوار نبودی

همه شب بودی و از ما نبودی

 

 

می نویسم از درد

می نویسم از رنج

آه از سردی این شب

آه از هیزم خاموش

تا به کی غم مردم خوردن

تا به کی چشم به دلها دوختن

همه جا خاموشی ست

ساکنان عالم همگی آرامند

همگی در خوابند

همه جا غرق سکوت

همه جا غرق به خون

در میان فریاد چه کسی خواهد گفت

امنیت در همه جا حکم فرماست

چه کسی میداند در دل این شبها

که سکوت است ودلهامان آرام

کودکی می آید مردمی میمیرند

آیتی می آید مردمان می بینند لذا خاموشند

همگی خفته به آغوش سکوت

مردمان برخیزید

شهر ویران شد و خنیاگر ما رفت ز یاد

نان ما سنگ شد از این همه خشخاش چرا؟

شب نشین میگرید

مردمان میگریند

پشت آن ابر کبود ماه هم میگرید

 

 

گریه میکنم

برای شانه های سبز

برای سردی حضور سایه های زرد

و اشک خفته در نگاه غم

آسمان برای چه نظاره گر شدی حضور ما

مست غصه ایم نیست آرزوی ما

وای از غبار آبروی ما

چون نگین گمشده درون خاک

آرمیده ای وما به التهاب

وای از نگاه بی قرار تو

وای از صدای ماندگار تو

گریه میکنم برای خنده های تو

اشک هم کم است برای خاطرات تو

ای نگین خفته در زمین سرد

فدای اشکهای وقت رفتنت

آن زمان که لحظه ی وداع

از طنین اشکها جدا شدی

گفتی با تمام حس خود

از مـــــــــــــــــا گذشت

من تمام روز را اشک ریختم

من تمام لحظه های پر خروش

با تمام حس وحال بی قراریم

برای جسم نا توان تو اشک ریختم

زیر سقف آسمان

میان گریه ها

مانده ام

اشک من چرا به آسمان نرفت

آه من چرا به کبریا نرفت

نا قراریم ز دیده ها که نیست

آسمان در آن زمان برای تو گریست

باد گفت این نگین خفته در زمین از آن کیست

گفت مهربانترین پدر که زیست

آه ای زمین نظاره کن

ببین که کیست

گریه میکنم چرا خدا تو را ز ما گرفت

گریه میکنم چرا خدای مهربان مرا نچید

ای خدای مهربان که مهربانیت

دم به دم نصیب ما شده

گر یه ی من از برای نا سپاسی ات که نیست

شکر میکنم تو را که خالقی

شکر میکنم تو را که با صبوریت به بنده ات

فرصت دوباره می دهی

گر که گریه میکنم برای او

از برای جای خالی است و

دلتــــــــــــــــــنگی ام

مهربان ترین من مراببخش

گر گرفته ای گلی زما

باغ خالی محبتت

رنگ گرفت ز جمع دوستان

شکر مهربان مهربان

مهربانیت به قلب ما نشست

 

 

 

توی ناباوری ما تو چه آسون پر کشیدی

شدی مثل یک پرنده رفتی از ما دل بریدی

تو که رفتی خونه پر شد از گلایه

پـــــــــــــــــــــــــــر سایه

شمع روشن توی لاله

غم تو کمر شکن بود

آسمون اشکش تو بغضش

هوا اون روز خیلی سرد بود

دارن از غمت میمیرن آدمها

پاشو ببین

اشکها رو با دست سردت از رو گونه ها بچین

غم تو اینقدر بزرگه که تو قلبم جا نمیشه

حالا من مونده ام وبغض تو گلو که باز نمیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 6:37  توسط دختــــــر افغـــــــان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با سادگی ها میشود افسارها را دست گرفت
زنجیر ظلم وکین را با سادگی از هم گسست
عاشق بشو مثل صدف معشوق را در بر بگیر
در عمق دریاها بخواب آرامشی را سر بگیر
مثل ستاره شاد باش چشمک بزن بر ظلم دهر
مثل کبوتر با دو بال پرواز کن بر بام شهر
مانند من افسوس را سر لوحه ی قلبت نکن
معشوق را در بر بگیر شادی خود را غم نکن
لیلی اگر در چشم مجنون یار بود
در چشم هر انسان دیگر خار بود
لیلی درون چشم مجنون آن گل خمار بود
هرگز منال از جور شب هرگز منال از اشک وغم
با من بمان گر مثل من دیوانه ای
با من بمان گر مثل من شمعی وگاه پروانه ای


پیوندهای روزانه
مرکز توسعه تفکرات خلاقانه
شبکه طراحی صنعتی
رازهای بی جواب
منابع تجارت اینترنتی
تمدن های کهن وشهرهای گم شده
راهنمای آرایش وزیبایی
عجایب هفتگانه دنیا
تایتانیک
قصرهای دنیا
راهنمای غورباغه های دنیا
هنر مندان زن در تاریخ
آشپزی به روش فرانسوی
آیروبیک
مرکز توسعه تفکرات خلاقانه
دانشگاه ها و دانشکده های رایگان
موتور جستجوگرمنابع آموزشی
اسباب بازی های نوزادان
دولتهای جهان
اتحادیه اروپا
سازمان ملل متحد
مجله ی نقاشی های سه بعدی
یک قرن طراحی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندها
آدمک.......از شهاب
همنفس......از محمد
صدای سکوت.......از وحید
روزهای بی خاطره از اشکان
پادشاه عشق....از صادق
فلفلی ها...از محمد سالار
پل!!!......... ایستگاه دوستی
آرزوبهت ایمان دارم...عاشق
وای بر اسیری......از صید در دام
شکست و شکست....ناجی
بتكده ...از امير همايون
اگه هم صدام بودی...از سید جعفر
آهنگ تیتراژ پایانی برنامه های تلوزیونی...از محسن
شبهای بی ستاره....از رمیسا ومیترا
حرفهای تنهایی با یاران خیالی...کاوه
شهرزاد اولين وآخرين عشق شهرام ...از شهرام
دعا ومناجات...از یاس عزیز
سلطان عشق...از علی احمد رحیمی
مهجور
بنویس...از مزونی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان