![]() |
![]() |
|
| دختــــــر افغـــــــان |
|
دلم تنگ است برای شانه های صبر برای ناله های شب برای گریه های درد چه شد آن حرمت دلها چه شد آن عهد وآن پیمان کجا گم کرده راه شب سبو در دست وراه کج فغان از دست این وجدان فغان از کج رو نادان خداوندا نشانم ده حقیقت را ومحو کن راه ظلمت را خداوندا مدد میخواهمت امشب خداوندا سبب میخواهمت امشب من امشب با هوای مادرم زهرا و همدردیه با گلها در آن هنگام که در میسوخت زمین، جولانگاه شیطان بود و شب میتاخت و روز در بستر بیماری و مرگ بود نه از درد بود از غم بود از ناشکیبایی بر عهد بود دلم تنگ است برای مادرم زهرا برای مادر غمها در آن هنگام که در میسوخت دل انسانیت میسوخت زمین وآسمان میسوخت در آن هنگام که گل در پشت در بشکست زمام عهد ها بشکست سبو بشکست دل هفت آسمان بشکست مرگ بر شب مرگ بر کجرو بی درد مرگ بر ظلمت یک دهر تو را گم میکنم هر شب ز دستانم چراغی نیست راهی نیست و من تنها بدون یاور وهمرا زمین در زیر پاهایم نفس را تنگ میگیرد که من ازننگ میمیرم و میگوید چه شد آن حرمت دلها چه شد آن عهد وآن پیمان؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 8:28 توسط دختــــــر افغـــــــان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سادگی ها میشود افسارها را دست گرفت
زنجیر ظلم وکین را با سادگی از هم گسست عاشق بشو مثل صدف معشوق را در بر بگیر در عمق دریاها بخواب آرامشی را سر بگیر مثل ستاره شاد باش چشمک بزن بر ظلم دهر مثل کبوتر با دو بال پرواز کن بر بام شهر مانند من افسوس را سر لوحه ی قلبت نکن معشوق را در بر بگیر شادی خود را غم نکن لیلی اگر در چشم مجنون یار بود در چشم هر انسان دیگر خار بود لیلی درون چشم مجنون آن گل خمار بود هرگز منال از جور شب هرگز منال از اشک وغم با من بمان گر مثل من دیوانه ای با من بمان گر مثل من شمعی وگاه پروانه ای |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|